>

تنهاترین ستاره
نويسندگان
لينک دوستان

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

نظرسنجی

ديدگاه شمادرموردوبلاگ تنهاترين ستاره چيست ؟
عالى
خيلى خوب
خوب
متوسط
ضعيف



جستجو

دوستان من

جلوی در حجره، پر بود از گیوه و کفش مردم شهر. ریش سفیدان زیر چشمی به هم نگاه می کردند و هر کس منتظر بود تا دیگری سر بحث را باز کند. از میان جمع پیرمردی کسب اجازه کرد و گفت: شیخ، ما هم می دانیم که شما هنوز به خاطر فوت استادتان آیت الله العظمی شیخ محمد حسن نجفی(1) داغدار هستید، به خدا ما هم ناراحتیم که عالمی از میانمان رفته، اما مردم که نمی توانند بدون رساله و مرجع بمانند، ما آمده ایم تا شما قبول زحمت کنید و رساله ای در اختیارمان بگذارید.

 

 

شیخ انصاری در حالی که سر به زیر داشت، دستی به محاسنش کشید و گفت: شما درست می فرمایید، اما در حال حاضر بنده سعید العلماء مازندرانی که در بابل زندگی می کنند را اعلم می دانم و برای ایشان نامه ای می نویسم تا به نجف تشریف بیاورند.

 

مدتی گذشت، بالاخره جواب نامه ی شیخ انصاری به دستش رسید. در نامه، شیخ مازندرانی خطاب به شیخ انصاری گفته بود: درست است که من در نجف در مباحثه با شما در فقه قوی تر بودم اما الان مدتی است که در مازندران از درس و بحث دورم و حالا از نظر من شما اعلم هستید.

 

شیخ انصاری که حالا میان دوراهی مانده بود، گفت: اگر مولایم حضرت ولی عصر(عج) به من اجازه اجتهاد بدهند و مرا برای این مقام، تعیین کنند، من آن را قبول خواهم کرد.

 

***

 

شیخ بر پشتی تکیه داده بود و طلبه ها دورش را گرفته بودند و مشغول درس و بحث بودند. صدای جرجر لولای در، نظر همه ی طلبه ها را به سمت در جلب کرد. مرد عرب با هیبت و جلالی خاص، وارد حجره شد و رو به شیخ کرد و پرسید: نظر شما درباره ی زنی که شوهرش مسخ شده باشد(2)، چیست؟

 

شیخ که از سوال مرد تعجب کرده بود، جواب داد: چون در کتاب ها این بحث مطرح نشده من هم نمی توانم جوابی عرض کنم.

 

مرد فرمود: حالا به فرض که یک چنین کاری انجام شد و مردی مسخ گردید، زنش باید چه کند؟

 

- به نظر من اگر مرد به صورت حيوانات، مسخ شده باشد، زن بايد عدّه طلاق بگيرد و بعد شوهر كند، چون مرد زنده است و روح دارد، ولى اگر شوهر به صورت جماد درآمده باشد، بايد زن عدّه وفات بگيرد، زيرا مرد به صورت مرده درآمده است.

 

این بار مرد عرب نگاه خاصی به شیخ کرد و سه بار فرمود: انت المجتهد، انت المجتهد، انت المجتهد. (تو مجتهدی)؛ مرد این را گفت و از حجره بیرون رفت.

 

شیخ انصاری که مرد غریبه را شناخته بود، در حال و هوای خاصی بود، طلبه ها را فرستاد تا آن مرد را که کسی جز مولایش نبود، برگردانند، اما در هیچ جای حوزه ی علمیه اثری از مرد نبود.

 

حالا شیخ انصاری حاضر شده بود تا رساله ی عملیه اش را به مردم بدهد.

 

 

 

منبع: عنایات حضرت مهدی(ع) به علما و طلاب، محمد رضا بافقی اصفهانی، صص109-110 ؛ با تصرف و تلخیص


موضوعات مرتبط: مشاهیر
[ جمعه بیست و هشتم خرداد 1395 ] [ 17:56 ] [ سیده ضیاءتبار ]

مرحوم حاج ميرزا حسين نوري(ره) در معرفي حاج علي بغدادي(ره) مي‏نويسد:

حاج علي مذكور، پسر حاج قاسم كرادي بغدادي است و او از تجّار و فردي عامي است. از هر كس از علما و سادات عظام كاظمين و بغداد كه از حال او جويا شدم، او را به خير و صلاح و صدق و امانت و مجانبت از عادات سوء اهل عصر خود مدح كردند.

مرحوم علامه نوري كه خود حاج علي بغدادي را از نزديك ديده و حكايت او را از زبانش شنيده، چنين مي‏نويسد:

در ماه رجب سال گذشته كه مشغول تأليف كتاب «جنة‏المأوي» بودم عازم نجف اشرف شدم براي زيارت مبعث، سپس به كاظمين مشرف شدم و پس از تشرف و زيارت به خدمت جناب آقا سيد حسين كاظميني(ره) كه در بغداد ساكن بود رفتم و از ايشان تقاضا كردم جناب حاج علي بغدادي را دعوت كند تا ملاقاتش با حضرت بقية‏ الله‏ (ارواحنا فداه) را نقل كند، ايشان قبول نمود. و حاج علي بغدادي را دعوت نمود كه با مشاهده او آثار صدق و صلاح از سيمايش به قدري هويدا بود كه تمام حاضران در آن مجلس با تمام دقتي كه در امور ديني و دنيوي داشتند، يقين و قطع به صحت واقعه پيدا كردند.

و مرحوم حاج شيخ عباس قمي(ره) در كتاب مفاتيح الجنان مي‏نويسد:

از چيزهايي كه مناسب است نقل شود حكايت سعيد صالح متقي حاج علي بغدادي(ره) است كه شيخ ما در جنة‏المأوي و نجم الثاقب نقل فرموده: «كه اگر نبود در اين كتاب شريف مگر اين حكايت متقنه صحيحه، كه در آن فوايد بسيار است و در اين نزديكي‏ها واقع شده، هر آينه كافي بود.»(1)


موضوعات مرتبط: مشاهیر
[ چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1394 ] [ 7:41 ] [ سیده ضیاءتبار ]

ملا ابوالقاسم قندهاري فاضل جليل ملا ابوالقاسم قندهاري فرمود: در سال 1266، هجري در شهر قندهار، خدمت ملا عبدالرحيم (پسر مرحوم ملا حبيب اللّه افغان) کتاب هيئت و تجريد را درس مي‌گرفتم (اين دوکتاب از دروسي است که سابقا در حوزه خوانده مي شد والان هم کم وبيش آنها رامي خوانند(. عصر جمعه‌اي به ديدن ايشان رفتم. در پشت بام شبستان بيروني او، جمعي از علماء و قضات و خوانين افغان نشسته بودند. بالاي مجلس، پشت به قبله و رو به مشرق، جناب ملا غلام محمد قاضي القضات، سردار محمد علم خان و يک نفر عالم عرب مصري و جمعي ديگر از علما نشسته بودند. بنده و يک نفر از شيعيان که پزشک سردار محمد بود، و پسرهاي مرحوم ملا حبيب‌اللّه، پشت به شمال و پسر قاضي‌القضات و مفتي‌ها برعکس ما، يعني رو به قبله و پشت به مشرق که پايين مجلس مي‌شد، به همراه جمعي از خوانين نشسته بودند. سخن در مذمت و نکوهش مذهب تشيع بود، تا به اين جا کشيد که قاضي‌القضات گفت: (از خرافات شيعه آن است که مي‌گويند: (حضرت) محمد مهدي پسر (حضرت) حسن عسکري (عليه‌السلام) سال 255 هجري در سامرا متولد شده و در سال260 در سرداب خانه خود غايب گرديده و تا زمان ما هم هنوز زنده است و نظام عالم بسته به وجود او است). همه اهل مجلس در سرزنش و ناسزا گفتن به عقايد شيعه هم‌زبان شدند، مگر عالم مصري، که قبل از اين سخن قاضي‌القضات بيشتر از همه، شيعه را سرزنش مي‌کرد. او در اين وقت خاموش بود و هيچ نمي‌گفت، تا اين که سخن قاضي‌القضات به پايان رسيد. در اين جا عالم مصري گفت: سال فلان، در مسجد جامع طولون، پاي درس حديث حاضر مي‌شدم. فلان فقيه حديث مي‌گفت. سخن به شمايل (حضرت) مهدي (عليه‌السلام) رسيد. قال و قيل برخاست و آشوب بپا شد. ناگهان همه ساکت شدند، زيراجواني را به همان شکل و شمايل ايستاده ديدند، در حالي که قدرت نگاه کردن به او را نداشتند. چون سخن عالم مصري به اين جا رسيد، ساکت شد. بنده ديدم اهل مجلس ما همگي ساکت شده‌اند و نظرها به زمين افتاده است و عرق از پيشاني‌ها جاري شد. از مشاهده اين حالت حيرت کردم. ناگاه جواني را ديدم که رو به قبله در ميان مجلس نشسته است. به مجرد ديدن ايشان حالم دگرگون شد. توانايي ديدن رخسار مبارکشان را نداشتم و مانند بقيه اهل جلسه بي حس و بي حرکت شدم. تقريبا ربع ساعت همه به اين حالت بوديم و بعد آهسته آهسته به خود آمديم. هر کس زودتر به حال طبيعي بر‌مي‌گشت، بلند مي‌شد و مي‌رفت. تا آن که همه جمعيت به تدريج و بدون خداحافظي رفتند. من آن شب را تا صبح هم شاد و هم غمگين بودم. شادي براي آن که مولاي عزيزم را ديدار کرده‌ام، واندوه به خاطر آن که نتوانستم بار ديگر بر آن جمال نوراني نظر کنم و شمايل مبارکش را درست به ذهن بسپارم. فرداي آن روز براي درس رفتم. ملا عبدالرحيم مرا به کتابخانه خود خواست و درآن جا تنها نشستيم. ايشان فرمود: ديدي ديروز چه شد؟ حضرت قائم آل محمد (عليهم‌السلام) تشريف آوردند و چنان تصرفي در اهل مجلس نمودند که قدرت سخن گفتن و نگاه کردن را از آنها گرفته و همگي شرمنده و درهم و پريشان شدند و بدون خداحافظي رفتند. من اين قضيه را به دو دليل انکار کردم: يکي اين که از ترس، تقيه کرده و ديگر آن که، يقين کنم آنچه را ديده‌ام خيال نبوده است، لذا گفتم: من کسي را نديدم و از اهل مجلس هم چنين حالتي را مشاهده نکردم. گفت: مطلب از آن روشن‌تر است که تو بخواهي آن را انکار کني. برکات حضرت ولی عصر(عج) حکایات کتاب عبقری حسان ص51-50


موضوعات مرتبط: مشاهیر
[ دوشنبه هشتم تیر 1394 ] [ 16:52 ] [ سیده ضیاءتبار ]

نکته‌هاي ناب مهدوي از آيت‌الله العظمي بهجت (ره) 

·       سبب غيبت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف ، خود ما هستيم!
·    لازم نيست که انسان در پي اين باشد که به خدمت حضرت وليّ عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف  تشرّف حاصل کند؛ بلکه شايد خواندن دو رکعت نماز، سپس توسّل به ائمّه عليهم السلام  بهتر از تشرّف باشد.
·    ما در درياي زندگي، در معرض غرق شدن هستيم؛ دستگيري وليّ خدا [از ما] لازم است تا سالم به مقصد برسيم. بايد به وليّ عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف  استغاثه کنيم که مسير را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد.


موضوعات مرتبط: مشاهیر
[ شنبه هشتم فروردین 1394 ] [ 16:41 ] [ سیده ضیاءتبار ]

*سامرا منزل امام حسن عسگری علیه السلام*

ابوالادیان یکی از خدمتکاران امام حسن عسگری بود.

ابوالادیان! امام از شما خواسته اند تا به نزد ایشان بروی. گویا با شما کاری دارند.

[ابوالادیان به اتاق امام حسن عسگری رفت. در زد، و اجازه ی ورود خواست.]

ابوالادیان: آقا اجازه می دهید؟


موضوعات مرتبط: مشاهیر
[ شنبه پنجم اسفند 1391 ] [ 9:15 ] [ سیده ضیاءتبار ]
........

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

تا کدوم ستاره دنبال تو باشم
تا کجا بی خبر از حال تو باشم
تقدیم به تنها ترین ستاره قلبم
می دانم كه كویر خلوت دلم نیاز به جرعه آبی دارد تا خود را با آن سیراب نمایم
در قلبم غوغایی است غوغای عشق تو ، می دانم كه مرا به حال خود وا نمیگذاری و مرا همیشه با خود همراه می سازی
بگذار تا به وسعت قلب پرمهرت زلالی عشقت را دست یابم وسرشار از شادی شوم
عزیز دلم می خواهم بادریچه ی نگاههای محبت آمیزت با دلی سیر به تماشایت نشینم و از عمق نگاهت سیراب شوم ؛تو در پاسخ به عشقم همیشه سكوت را اختیار كردی و هرگز به خود اجازه ندادی كه از لبانت شكوفه های عشق و محبت بیرون بیایدو بوی عطر خوش آنان مرا مدهوش كند
ای رویای دیرینه ی من بگذار باران عشقت بر من ببارد تا من در زیر این باران زیبا خود را سیراب نمایم وبرایت همچون زلیخای یوسف باشم
بگذار مروارید دل من توباشی ومن صدف .وای دریا بدان و که من او را چگونه دوست داشتم
عشق من در مهتاب آسمان دلت شعله كشید.
توی آسمون قلبم یه ستاره مونده تنها
امکانات وب
مهدویت امام زمان (عج) دانشنامه عاشورا آیه قرآن 
کد موزیک آنلاین برای وبگاه

فال حافظ

زیر باران

code]
[code/] کد های جاوا اسکریپت کد های جاوا اسکریپت