>

تنهاترین ستاره
نويسندگان
لينک دوستان

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

نظرسنجی

ديدگاه شمادرموردوبلاگ تنهاترين ستاره چيست ؟
عالى
خيلى خوب
خوب
متوسط
ضعيف



جستجو

دوستان من

 


موضوعات مرتبط: کودکانه

[ پنج شنبه بیست و سوم دی 1395 ] [ 15:51 ] [ سیده ضیاءتبار ]

در وصفـ حالمـان بےتـو! 

 

همین چند ڪلمھ ڪافے استــ؛

 

 مـا بـے تواسیریم 

 

قـرار بـی قـراراטּ بیـ ـا ..

 

اللهـ ـم عجل لولیـ ـڪ الفـ ـرج


موضوعات مرتبط: کودکانه
[ شنبه یازدهم دی 1395 ] [ 22:8 ] [ سیده ضیاءتبار ]

سخٺ اسٺ بدون تو تحمل بہ خدا 
برگرد وسیلہ ے توسل بہ خدا 
آن ڪس ڪه تو انتظار دارے نشدم 
 این جمعہ خودٺ بیا توڪل بہ خدا


موضوعات مرتبط: کودکانه
[ جمعه دهم دی 1395 ] [ 15:3 ] [ سیده ضیاءتبار ]

https://telegram.me/joinchat/D6S1hwc3U0wBMSh2E4GwrQ

 

مروجین مهدویت 

براى امير المومنين عليه السلام نامه‏ اى از معاويه رسيد. 

 

حضرت مهر نامه را شكست و قرائت كرد : " از طرف امير المومنين و خليفة‏ المسلمين ، معاويه بن ابى سفيان براى على :‏

 

 اى‏ على ! 

در جنگ جمل هر چه خواستى با ام المومنين‏ : عايشه و اصحاب رسول خدا : طلحه و زبير كردى‏ اكنون مهياى جنگ باش "

 

 حضرت جواب نامه را اينگونه نوشت : از طرف عبدالله تو به رياست‏ مى نازى و من به بندگى خداوند من آماده جنگ‏ هستم به همان نشان كه " انا قاتل جدك و عمك و خالك : من همان قاتل پدربزرگ و عمو و دايى تو هستم "

 

 سپس نامه را مهر و امضاء فرمود و از شاگردانش كه در محضرش بودند، پرسيد : كيست كه‏ اين نامه را به شام ببرد؟ 

كسى جواب نداد.

دوباره حضرت سوالش را تكرار فرمود و اين بار طرماح از ميان جمعيت برخاست و عرض كرد : على‏ جان ! من حاضرم‏ حضرت ضمن اينكه او را از متن‏ تند نامه آگاه كرد، فرمود :

 طرماح!

 به شام كه‏ رفتى مواظب آبروى على باش.‏

طرماح گفت : سمعاً و طاعة‏ً  آنگاه نامه را گرفت و بسوى شام حركت كرد. 

 

معاويه در باغ قصرش بود كه عمرو عاص خبر رسيدن‏ يكى از شاگردان على را به او رساند.

 

 معاويه‏ فورا دستور داد كه بساطى رنگين پهن كنند تا شكوه آن طرماح را تحت تاثير قرار بدهد و او را به لكنت بيندازد دستور انجام شد. 

 

طرماح وقتى‏ وارد شد و آن فرشهاى رنگين و بساط مفصل را ديد ، بى اعتناء با همان كفشهاى خاك آلوده اش قدمها را بر فرشها گذاشت ، خود را به معاويه رساند و همانطور كه او بر مسندش لميده بود ، طرماح نيز لم داد و پاهايش را دراز كرد.

 

اطرافيان معاويه‏ به طرماح اعتراض كردند كه " پاهايت را جمع كن " اما او گفت : تا آن مردك ( معاويه ) پاهايش را جمع نكند ، من هم پاهايم را جمع نخواهم كرد. 

 

عمرو عاص به معاويه در گوشى گفت : اين مردى‏ بيابانيست و كافيست كه تو سر كيسه ات را كمى شل‏ كنى تا او رام بشود و لحنش را هم عوض كند.

 

معاويه ضمن اينكه دستور داد تا سى هزار درهم‏ پيش طرماح بگذارند ، از او پرسيد : از نزد كه‏ به خدمت كه آمده اى؟

 

 طرماح گفت : از طرف خليفه‏ برحق ، اسدالله ، عين الله ، اذن الله ، وجه‏ الله ، امير المومنين على بن ابيطالب نامه اى‏ دارم براى امير زنازاده فاسق فاجر ظالم خائن ، معاوية بن ابى سفيان‏.

 

معاويه ناراحت از اينكه‏ سى هزار درهم نيز نتوانسته است كه اين شاگرد على عليه السلام را ساكت كند ، گفت : نامه را بده ببينم.

 

طرماح گفت : روى پاهايت مى ايستى ، دو دستت را دراز ميكنى تا من نامه على عليه‏ السلام را ببوسم و به تو بدهم‏.

 

معاويه گفت : نامه‏ را به عمرو عاص بده.‏ 

 

طرماح گفت : اميرى كه ظالم‏ است ، وزيرش هم خائن است و من نامه را به خائنى‏ چون او نميدهم‏.

 

معاويه گفت : نامه را به يزيد بده‏.

 

طرماح گفت : ما دل خوشى از شيطان نداريم‏ چه رسد به بچه اش‏.

 

معاويه پرسيد : پس چه كنيم؟ 

 

طرماح گفت : همانكه گفتم‏.

 

 بالاخره معاويه نامه‏ را گرفت و خواند بعد هم با ناراحتى تمام كاتبانش‏ را احضار كرد تا جواب نامه را اينگونه بنويسد " على ! عده لشكريان من به عدد ستارگان آسمان‏ است‏ مهياى نبرد باش ".

 

 طرماح برخاست و گفت : من خودم جواب نامه ات را مى دهم‏:

 على عليه‏ السلام خود به تنهايى خورشيديست كه ستارگان تو در برابرش نورى نخواهند داشت‏.

 

سپس خواست برود كه

 

 معاويه گفت " طرماح ! سى هزار درهمت را بردار و سپس برو ".

 

اما طرماح بى اعتناء به‏ حرف معاويه و بدون خداحافظى راه كوفه را در پيش‏ گرفت.‏ 

 

معاويه رو به عمرو عاص كرد و گفت : حاضرم‏ تمام ثروتم را بدهم تا يكى از شما به اندازه‏ يكساعتى كه اين مرد از على طرفدارى كرد ، از من‏ طرفدارى كند.

 

عمرو عاص گفت : بخدا اگر على به‏ شام بيايد ، من كه عمرو عاصم نمازم را پشت سر او ميخوانم اما غذايم را سر سفره تو ميخورم.

الأختصاص ص ١٣٨


موضوعات مرتبط: کودکانه
[ پنج شنبه دوم دی 1395 ] [ 23:19 ] [ سیده ضیاءتبار ]
........

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

تا کدوم ستاره دنبال تو باشم
تا کجا بی خبر از حال تو باشم
تقدیم به تنها ترین ستاره قلبم
می دانم كه كویر خلوت دلم نیاز به جرعه آبی دارد تا خود را با آن سیراب نمایم
در قلبم غوغایی است غوغای عشق تو ، می دانم كه مرا به حال خود وا نمیگذاری و مرا همیشه با خود همراه می سازی
بگذار تا به وسعت قلب پرمهرت زلالی عشقت را دست یابم وسرشار از شادی شوم
عزیز دلم می خواهم بادریچه ی نگاههای محبت آمیزت با دلی سیر به تماشایت نشینم و از عمق نگاهت سیراب شوم ؛تو در پاسخ به عشقم همیشه سكوت را اختیار كردی و هرگز به خود اجازه ندادی كه از لبانت شكوفه های عشق و محبت بیرون بیایدو بوی عطر خوش آنان مرا مدهوش كند
ای رویای دیرینه ی من بگذار باران عشقت بر من ببارد تا من در زیر این باران زیبا خود را سیراب نمایم وبرایت همچون زلیخای یوسف باشم
بگذار مروارید دل من توباشی ومن صدف .وای دریا بدان و که من او را چگونه دوست داشتم
عشق من در مهتاب آسمان دلت شعله كشید.
توی آسمون قلبم یه ستاره مونده تنها
امکانات وب
مهدویت امام زمان (عج) دانشنامه عاشورا آیه قرآن 
کد موزیک آنلاین برای وبگاه

فال حافظ

زیر باران

code]
[code/] کد های جاوا اسکریپت کد های جاوا اسکریپت