>

تنهاترین ستاره
نويسندگان
لينک دوستان

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

نظرسنجی

ديدگاه شمادرموردوبلاگ تنهاترين ستاره چيست ؟
عالى
خيلى خوب
خوب
متوسط
ضعيف



جستجو

دوستان من

پاداش یاری و کمک به ذرّیّه رسول خدا صلّی الله علیه و آله

 

1) عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه و آله: إِنِّي شَافِعٌ‏ يَوْمَ‏ الْقِيَامَةِ لِأَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ وَ لَوْ جَاءُوا بِذُنُوبِ أَهْلِ الدُّنْيَا: رَجُلٌ نَصَرَ ذُرِّيَّتِي، وَ رَجُلٌ بَذَلَ مَالَهُ لِذُرِّيَّتِي عِنْدَ الْمَضِيقِ، وَ رَجُلٌ أَحَبَّ ذُرِّيَّتِي بِاللِّسَانِ وَ بِالْقَلْبِ، وَ رَجُلٌ يَسْعَى فِي حَوَائِجِ ذُرِّيَّتِي إِذَا طُرِدُوا أَوْ شُرِّدُوا (الكافي، ج‏4، ص60)

حضرت صادق علیه السلام از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نقل می کند که فرمود: من روز قيامت شفيع چهار گروه خواهم بود، اگر چه گناهان مردم دنيا را با خود آورده باشند: كسى كه ذريّه مرا يارى كند؛ كسى كه مالش را به هنگام تنگدستى به ذريّه من ببخشد؛ كسى كه ذريّه مرا با زبان و دل دوست داشته باشد؛ و كسى كه در برآورده شدن حوائج ذريّه من، آن هنگامى كه آواره و رانده شده اند، بكوشد.

2) قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام:‏ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ نَادَى مُنَادٍ: أَيُّهَا الْخَلَائِقُ! أَنْصِتُوا فَإِنَّ مُحَمَّداً يُكَلِّمُكُمْ. فَتُنْصِتُ الْخَلَائِقُ فَيَقُومُ النَّبِيُّ صلّی الله علیه و آله فَيَقُولُ: مَنْ آوَى أَحَداً مِنْ أَهْلِ بَيْتِي، أَوْ بَرَّهُمْ، أَوْ كَسَاهُمْ مِنْ عُرْيٍ، أَوْ أَشْبَعَ جَائِعَهُمْ، فَلْيَقُمْ حَتَّى أُكَافِيَهُ. فَيَقُومُ أُنَاسٌ قَدْ فَعَلُوا ذَلِكَ، فَيَأْتِي النِّدَاءُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَا مُحَمَّدُ! يَا حَبِيبِي! قَدْ جَعَلْتُ مُكَافَأَتَهُمْ إِلَيْكَ، فَأَسْكِنْهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ شِئْتَ. قَالَ: فَيُسْكِنُهُمْ فِي الْوَسِيلَةِ، حَيْثُ لَا يُحْجَبُونَ عَنْ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِين. (من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ص65)

حضرت صادق عليه السّلام فرمود: وقتی روز قيامت شود، منادى ندا می کند كه: اى خلائق! خاموش باشيد و گوش فرا داريد، زيرا كه محمّد صلّی الله علیه و آله با شما سخن مي گويد. پس همه ساکت می شوند. در اين هنگام پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله به پا مى‏ خيزد، و می فرماید: كسى كه به يكى از اهل بیت من پناه داده، يا به ايشان احسان كرده، يا ایشان را پوشانده تا برهنه نباشند، يا گرسنه ‏اى از ايشان را سير كرده است، بپاخيزد تا پاداشش را بدهم. پس جمعى از مردم كه چنين خدماتى را انجام داده ‏اند، قيام مي كنند. در اين هنگام از سوى خداى عزّ و جلّ ندا مي رسد كه: ای محمّد! اى حبيب من! پاداش ايشان را به تو واگذار می کنم، پس در هر كجا از بهشت كه می خواهی، ايشان را ساکن کن. پس آن حضرت ايشان را در وسیله (یعنی در منزلت و درجه خودش در بهشت) جاى مي دهد، آنجا كه از ديدار محمّد و خاندانش صلوات الله عليهم اجمعين محجوب نمى ‏مانند.

مولایمان، حضرت صاحب الزّمان علیه السلام، مصداق اتمّ برای ذرّیّه رسول خدا صلّی الله علیه و آله

 

رُوِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام أَنَّهُ ذَكَرَ الْمَهْدِيَّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ فَقَالَ‏: صَاحِبُ الْأَمْرِ هُوَ الشَّرِيدُ الطَّرِيدُ الْفَرِيدُ الْوَحِيد. (كنز الفوائد، ج‏1، ص373-374)

روایت است که وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام از حضرت مهدی علیه السلام سخن می گفت، فرمود: صاحب الامر، آواره، رانده شده، و تک و تنهاست.

توجّه: بدانیم که مولایمان حضرت صاحب الامر علیه السلام، بزرگ ترین ذرّیّه رسول خدا صلّی الله علیه و آله است و مطابق فرموده امیرالمؤمنین علیه السلام، از میان جامعه رانده شده است و آن گونه که شایسته و بایسته است به آن بزرگوار توجّه نمی شود. پس حسب فرموده رسول خدا صلّی الله علیه و آله، او را با قلب و زبان، دوست داشته باشیم، و در جهت خدمت و نیکی به آن بزرگوار، و انجام خواسته ها و فرامینش بکوشیم.

 

https://telegram.me/joinchat/BdO8_zzpzaGBbSkUDUgP0Q

تالارمهدی باوران 


موضوعات مرتبط: نکات اخلاقی
[ دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1394 ] [ 21:34 ] [ سیده ضیاءتبار ]

امام صادق عليه السلام فرمودند :

 

سزاوار است که هر شخص مؤمن در بردارنده هشت خصلت باشد : 

 

۱هنگام فتنه ها و آشوب ها با وقار و آرام 

٢هنگام بلاها و آزمایش ها بردبار و صبور

٣هنگام رفاه و آسایش شکرگزار

۴به آنچه خداوند روزیش گردانده قانع باشد. 

۵دشمنان و مخالفان را مورد ظلم و اذیّت قرار ندهد

۶ بر دوستان برنامه اى را تحمیل ننماید

٧جسمش خسته

٨ولى دیگران از او راحت و از هر جهت در آسایش باشند.

 

اصول کافى : ج ۲، ص ۴۷ ،


موضوعات مرتبط: نکات اخلاقی
[ دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1394 ] [ 18:21 ] [ سیده ضیاءتبار ]


موضوعات مرتبط: مناسبت ها

[ یکشنبه بیست و سوم اسفند 1394 ] [ 8:17 ] [ سیده ضیاءتبار ]

الهي... 
اگر چه درویشم 
ولی داراتر از من کیست، 
که تو دارایی منی... 
الهي... 
دربسته نیست 
ما دست و پا بسته ایم... 
الهي... 
چون توانستم ، ندانستم و 
چون دانستم ، نتوانستم... 


ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺩ... 

ﺍﮔﺮ ﻗﻀﺎﻭتی ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﮐﺴﯽ ﺑﮑﻨﻢ... 

دنیا ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻼﺷﺶ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺍﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﺪ... 

ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﺪ... 

ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺷﺒﯿﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮﯾﻢ... 

«پنـاه»؛ میبرم «به خـدا»، 

از عـیبی که؛ «امروز» در خود می بینم، 

و؛ «دیروز»؛ «دیگران را» به خاطر، «هـمان عیـب»؛ ملامت کرده ام. 

محتاط باشیم؛ در «سرزنش»؛ و «قضاوت کردن دیگران». 

وقتی؛ نه از «دیروز او» خبر داریم؛ نه از «فردای خودمان»...


موضوعات مرتبط: نکات اخلاقی
[ پنج شنبه بیستم اسفند 1394 ] [ 22:18 ] [ سیده ضیاءتبار ]

 

نوای دل 

معلم گفت فعل را صرف کن ! 

گفتم : رفتم رفتی رفت و سکوتی کلاس را فرا گرفت ... 

بغض گلویم را فشرد ، بغضم را شکستم و گفتم : 

دلم را شکست و رفت ، غرورم را له کرد و رفت.. 

عشقم را بی رحمانه رها کرد و رفت ... 

او برای همیشه رفت ، رفت ، رفت .. 
ولی من ماندم و...........ٔ...................... 
یا که بیهوده مران نام محبت بزبان 
یا چو پروانه بسوز از غم و با درد بساز 
گفتم از آتش عشقت چه کنم گفت بسوز 
گفتم چاره این سوز بگو گفت بساز 
هر که شد معتکفم در حرم کعبه عشق 
حاش لله که شود معتکف کوی مجوس 
آنقدر حلقه زنم بر در میخانه عشق 
تا کند صاحب میخانه به رویم در باز 
رفته نگار مهربان. مانده به دل مهر رخش 
کاش. دمی نظر کند بر دل وجان خسته ام


موضوعات مرتبط: دلنامه
[ پنج شنبه بیستم اسفند 1394 ] [ 21:49 ] [ سیده ضیاءتبار ]

راهکارهاى تبليغى واموزشى

راهکارهاى تبليغى واموزشى .telegram./tiy

https://telegram.me/tableigi

 

پل نوشته من 

 

اي كاش آن اوايل كه زبان گشودم، نزديكانم مرا به گفتن يا مهدي وا مي‌داشتند. اي كاش مهد كودكم، مهد، آشنايي با تو بود. كاشكي در كلاس اول دبستان، آموزگارم الفباي عشق تو را برايم هجي مي‌كرد و نام زيباي تو را سر مشق دفترچة تكليفم قرار مي‌داد.

 

 

در دوره راهنمايي، هيچ كس مرا به خيمه سبز تو راهنمايي نكرد. در سال‌هاي دبيرستان، كسي مرا با تو ـ كه مدير عالم امكان هستي ـ پيوند نزد. در كتاب جغرافي ما، صحبتي از «ذي طوي» و «رضوي» نبود. در كلاس تاريخ، كسي مرا با تاريخ غيبت غربت و تنهايي تو آشنا نساخت.

 

در درس ديني، به ما نگفتند «باب الله» و «ديّان دين» حق تويي. دريغ كه در كلاس ادبيات، آداب ادب ورزي به ساحت قدس تو را گوش زد نكردند. چرا موضوع انشاي ما، به جاي «علم بهتر است يا ثروت»، از تو و از ظهور تو و روش‌هاي جلب رضايت تو نبود؟! مگر نه اين است كه بي تو، نه علم خوب است و نه ثروت

 

 

اي كاش در كنار انواع و اقسام فرمول‌هاي پيچيده رياضي، فيزيك و شيمي، فرمول ساده ارتباط با تو را نيز به من ياد مي‌دادند. وقتي براي كنكور درس مي‌خواندم، كسي مرا براي ثبت نام در دانشگاه معرفت و محبت امام زمان تشويق نكرد. كسي برايم تبيين نكرد كه معرفت امام نيز مراتب دارد و خيلي‌ها تا آخر عمر در همان دوران طفوليت يا مهد كودك خويش در جا مي‌زنند.

 

مولاي من! در دانشگاه هم كسي برايم از تو سخن نگفت؛ پرچمي به نام تو افراشته نبود؛ كسي به سوي تو دعوت نمي‌كرد؛ هيچ استادي برايم اوصاف تو را بيان نكرد. كاركرد دروس معارف اسلامي و تاريخ اسلام، جبران كسري معدل دانشجويان بود! نه اين كه از تبليغات مذهبي، نشست‌هاي فرهنگي،  نماز جماعت، اردوهاي سياحتي ـ زيارتي مسابقات قرآن و نهج البلاغه و...خبري نباشد.... كم و بيش يافت مي‌شود؛

 

اما در همين عرصه‌ها نيز تو سهمي نداشته‌اي و غريب و مظلوم و از ياد رفته‌اي. اينك اما در عمق ضمير خود، تو را يافته‌ام؛ چندي است با ديده دل تو را پيدا كرده ام؛ در قلب خويش گرماي حضورت را با تمام وجود حس مي‌كنم؛ گويي دوباره متولد شد‌ه‌ام.

 

آقاي من!

 

از كجا آغاز كنم؟ از خود بگويم يا از ديگران؟ از نسل‌هاي گذشته بگويم يا از نسل امروز؟ از دوستان شكوه كنم يا از دشمنان؟ از آناني بگويم كه خاطر شريف تو را مي‌آزارند؟ از آنها كه دستان پدرانه و مهربانت را خون ريز معرفي مي‌‌كنند؟

 

از آنها كه چنان برق شمشيرت را به رخ مي‌كشند كه حتي دوستانت را از ظهورت مي‌ترسانند؟ از آنها كه بر طبل نوميدي مي‌كوبند و زمان ظهورت را دور مي‌پندارند؟ از خود آغاز مي‌كنم كه هركس از خود شروع كند، امر فَرَج اصلاح خواهد شد.

 

آقا جان !

 

مي‌خوام به سوي تو برگردم. يقين دارم برگذشته‌هاي پر از غفلتم، كريمانه چشم مي‌پوشي؛ مي‌دانم توبه‌ام را قبول مي‌كني و با آغوش باز مرا مي‌پذيري. من از تو گريزان بودم؛ اما تو هم چون پدري مهربان، دورادور مرا زير نظر داشتي...

 

العفو... العفو...

 

اللهُـــمَّ عَجِّــــــلْ لِوَلِیِّکَــــــ الْفَــــــــرَج

متن از :سیده ضیاءتبار

 

 


موضوعات مرتبط: دلنامه
[ پنج شنبه بیستم اسفند 1394 ] [ 0:10 ] [ سیده ضیاءتبار ]

گفتم خدایاچگونه آغازکنم؟؟؟

گفت به نام من

گفتم خدایاچگونه آرام گیرم؟؟؟

گفت به یادمن

گفتم خدایاخیلی تنهایم؟؟؟

گفت تنهاترازمن؟

گفتم خدایاهیچ کسی کنارم نمانده؟؟؟

گفت به جزمن

گفتم خدایاازبعضی هادلگیرم

گفت حتی ازمن؟

گفتم خدایاقلبم خالیست

گفت پرکن ازعشق من

گفتم دست نیازدارم

گفت بگیردست من

گفتم بااین همه مشکل چه کنم؟؟؟

گفت توکل کن به من

گفتم احساس میکنم خیلی ازت دورم

گفت نه،نزدیکترین به تو ،من

گفتم برای ارزوهایم چه کنم؟؟؟

گفت تلاش،به امیدمن

گفتم چگونه ازین دنیادل بکنم وبرم؟؟

گفت به امید دیدارمن

گفتم چگونه پایان دهم؟؟؟

گفت حافظ ونگهدارتو،من

گفتم خدایاچرا اینقدر میگويی من؟؟؟

گفت چون من ازتوهستم وتوازمن...

 

 

باخداباش وپادشاهی کن..

بی خداباش و هرچه خواهی کن

https://telegram.me/joinchat/BdO8_zzpzaGBbSkUDUgP0Q

تالارمهدی باوران


موضوعات مرتبط: نکات اخلاقی
[ چهارشنبه نوزدهم اسفند 1394 ] [ 19:54 ] [ سیده ضیاءتبار ]

هرگز: به آدمهای مهربان زخم نزنید

چون گوشه قلب خدا زخمی میشود...

آدمهای مهربان در مقابل خوبی هایِ یکطرفه 

هرگز احساس حماقت نمیکنند

چون خوب بودن برای آنها عادت شده

آدم های مهربان از سر احتیاجشان مهربان نیستند

آنها دنیا را کوچکتر از آن میبینند که بدی کنند...

آدمهای مهربان خود انتخاب کرده اند

که نبینند نشنوند و به روی خود نیاورند نه اینکه نفهمند...

هزاران فریاد پشت سکوت آدمهای مهربان هست

سکوتشان را به پای بی عیب بودن خود نگذارید...


موضوعات مرتبط: تلنگرمهدوی
[ سه شنبه هجدهم اسفند 1394 ] [ 7:4 ] [ سیده ضیاءتبار ]

 مرحوم حاج محمّد اسماعیل دولابی :

 

غصّه های دنیا را به کسی نگو.

 

 با بزرگان بنشین ، غصّه ات از بین می رود.

 

در مجلس عزای امام حسین بنشین ، غصّه ات زایل می شود.

 

 قیمت انسان به سکون اوست.

 

 به خودت کمک کن چرا هِی به این در و آن در می زنی و به این و آن می گویی؟

یک ((عیب_ندارد)) ، به خودت بگو.

بگو اینکه چیزی نیست.

 

 با همین حرف همه آن غصّه ها و ترس ها باطل می شود.


موضوعات مرتبط: مولودی
[ پنج شنبه سیزدهم اسفند 1394 ] [ 17:2 ] [ سیده ضیاءتبار ]

کسی که تفکرش با تو متفاوت است ، دشمنت نیست !

انسان دیگری است با دیدگاهى دیگر 

فقط همین ...

 

 اگر فقط همین یک اصل را بپذيريم ، روابط مان بهتر خواهد شد و زندگى سرشار از آرامش ، توام با احترام و درك متقابل را تجربه خواهيم كرد .

 

 


موضوعات مرتبط: نکات اخلاقی
[ چهارشنبه دوازدهم اسفند 1394 ] [ 20:43 ] [ سیده ضیاءتبار ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

تا کدوم ستاره دنبال تو باشم
تا کجا بی خبر از حال تو باشم
تقدیم به تنها ترین ستاره قلبم
می دانم كه كویر خلوت دلم نیاز به جرعه آبی دارد تا خود را با آن سیراب نمایم
در قلبم غوغایی است غوغای عشق تو ، می دانم كه مرا به حال خود وا نمیگذاری و مرا همیشه با خود همراه می سازی
بگذار تا به وسعت قلب پرمهرت زلالی عشقت را دست یابم وسرشار از شادی شوم
عزیز دلم می خواهم بادریچه ی نگاههای محبت آمیزت با دلی سیر به تماشایت نشینم و از عمق نگاهت سیراب شوم ؛تو در پاسخ به عشقم همیشه سكوت را اختیار كردی و هرگز به خود اجازه ندادی كه از لبانت شكوفه های عشق و محبت بیرون بیایدو بوی عطر خوش آنان مرا مدهوش كند
ای رویای دیرینه ی من بگذار باران عشقت بر من ببارد تا من در زیر این باران زیبا خود را سیراب نمایم وبرایت همچون زلیخای یوسف باشم
بگذار مروارید دل من توباشی ومن صدف .وای دریا بدان و که من او را چگونه دوست داشتم
عشق من در مهتاب آسمان دلت شعله كشید.
توی آسمون قلبم یه ستاره مونده تنها
امکانات وب
مهدویت امام زمان (عج) دانشنامه عاشورا آیه قرآن 
کد موزیک آنلاین برای وبگاه

فال حافظ

زیر باران

code]
[code/] کد های جاوا اسکریپت کد های جاوا اسکریپت